«جمعی از دانشجویان مستقل دانشگاه های ایران» خاطراتی از محمود احمدی نژاد را گردآوری کردند. این خاطرات که در 250 بند تنظیم شده، از سوی «رجانیوز» سایت حامی دولت با عنوان «فرزند ملت» منتشر شده است. بنا بر این گزارش این خاطرات طی گفت وگوی دانشجویان با وزرا، منشی و راننده احمدی نژاد در زمان شهرداری و معاونان و مسوولان دفتری احمدی نژاد گردآوری شده است. بخشی از این روایات را در زیر می خوانید.
احمدی نژاد شاعر
ہ از سفر استانی مشهد برمی گشتیم. وقت پیاده شدن از هواپیما، دکتر احمدی نژاد چند ورق کاغذ به من داد تا نگه دارم. روی کاغذها دست خط دکتر بود. اشعار زیبایی سروده بود. برایم جالب بود که دکتر شعر هم می گوید.
ہ در جشن کتاب سال آقای حداد و دکتر با هم حضور داشتند. بعد از سخنرانی آقای حداد، دکتر بالای سن رفت و مشغول سخنرانی شد. آقای حداد که خودش هم ادیب است، با یک حالت تعجبی در گوشم گفت؛ آقای احمدی نژاد خیلی خوب صحبت می کند،
ہ در زمان تصدی شهرداری یک بار از راننده اش خواست یک بیل بخرد و بگذارد داخل ماشین. راننده با تصور اینکه دکتر مزاح کرده، قضیه را فراموش کرد. چند روز بعد دکتر از راننده پرسید بیل را خریده یا نه. راننده بیل را تهیه کرده و پشت ماشین گذاشت، اما هنوز نمی دانسته بیل به چه کار دکتر می آید تا اینکه همان شب در گشت شبانه در سطح شهر، متوجه گرفتگی جوی آبی شدند. دکتر از راننده خواست ماشین را نگه دارد. بعد پیاده شد و با آن بیل راه آب جوی را باز کرد. از آن به بعد این کار بارها و بارها تکرار شد.
ہ دکتر گاهی تسبیح، انگشتر و حتی کاپشنی را که می پوشد، هدیه می دهد. یعنی مردم نامه می نویسند، از او می خواهند، او هم از ما کارمندان دفتر می خواهد به آدرس درخواست کننده پست کنیم.
ادامه مطلب